السيد مرتضى العسكري ( مترجم : محمد جوادى كرمى )
121
على مائدة الكتاب والسنة ( بر گستره كتاب و سنت ) ( فارسى )
عَلَيْهِ ؛ و يونس هنگامى كه خشمگين رفت و بر اين باور بود كه هرگز در تنگنايش نمىگذاريم » ، يونس ، بر اين باور بود كه خداوند روزىاش را در تنگنا قرار نمىدهد . آيا سخن خداى عزوجل را نشنيدهاى كه مىفرمايد : وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ ؛ اما هرگاه انسان را امتحان كند و روزىاش را در تنگنا قرار دهد . يعنى ، او را در مضيقه بگذارد ، و اگر يونس پنداشته بود كه خداوند ، قادر و تواناى بر او نيست كه يقينا كافر شده بود ! اما سخن خداى عزوجل درباره يوسف : « وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها ؛ آن زن قصد يوسف كرد و او قصد وى » ، يعنى : آن زن قصد گناه كرد و يوسف قصد كشتن وى - اگر مجبورش مىكرد - كه بر گناه بزرگى وادارش كرده بود . پس ، خداوند كشتن و فحشاء را از يوسف دور گردانيد . چنان كه فرموده : لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ ؛ تا بدى و فحشاء را از او دور گردانيم . سوء ، يعنى : كشتن . و فحشاء ، يعنى : زنا . و اما داود ، اصحاب شما درباره او چه مىگويند ؟ على بن جهم گفت : مىگويند : داود در محراب خود نماز مىگزارد كه ابليس به شكل زيباترين پرندگان خود را به او نماياند . او نمازش را شكست و برخاست تا آن پرنده را بگيرد . پرنده به داخل خانه رفت . او به دنبالش برون شد . پرنده به پشت بام پريد . او در طلبش بالا رفت . پرنده در خانه اوريا بن حنان فرود آمد . داود پرنده را مىپاييد كه ناگهان ديد همسر اوريا خود را مىشويد . او را كه ديد خواستارش شد . اوريا را پيشتر به برخى از جنگها فرستاده بود . پس ، به فرماندهاش نوشت كه اوريا را در خط مقدم جبهه قرار بده . اوريا به خط مقدم رفت و بر مشركان پيروز شد و اين بر داود گران آمد . دوباره نوشت كه او را پيشاروى « تابوت » قرار بده ، اوريا - كه رحمت خدا بر او باد - كشته شد و داود همسرش را به عقد خود درآورد . امام رضا عليه السلام ، ناگهان تپانچه بر صورت خويش زد و فرمود : « انّا لله و انّا اليه راجعون ؛ به راستى كه پيامبرى از پيامبران الهى را ابتدا به سبك شمردن نمازش نسبت داديد تا به دنبال كبوتر افتاد ، سپس به فحشاء ، و پس از آن به قتل و كشتن ! » گفت : اى زاده رسول خدا ! پس خطاى او چه بود ؟ فرمود : « واى بر تو ! داود ، تنها پنداشت كه خداى عزوجل مخلوقى داناتر از او نيافريده است . خداوند نيز آن دو فرشته را برانگيخت تا بر بالاى محراب رفتند و گفتند : خَصْمانِ